انقدر که برای نگرانیهای تو نگرانم،دلواپس خودت نیستم.میدانم که اذیتت میکنند،حتماً هِی مغزت را پرسوجو میکنند،هی تهمتت میزنند ولی زندهای و ما میدانیم کجایی و میشود به خیال خودمان پِیات را گرفت.
ولی به دلشورههایت،بیخبریها و ندانستنهایت که فکر میکنم،چروک میشوم.
+ نوشته شده توسط . در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت
16:33 |
