تبليغاتX
. - ترس‌های سطحی یک بدتر

یا  از این خیابان‌ها خون می‌چکد بچه‌ها

 

خیلی توضیح نمی‌خواهد. رای‌ندادن من ربطی به دهن‌کجی به جمهوری اسلامی و تفکر برادریِ سگِ زرد و شغال و رییس جمهورِ ازپیش‌تعیین‌شده نداشته است. خیلی سطحی‌تر و شخصی‌تر از این حرف‌هاست: من از بین بد و بدتر انتخاب‌کردن بدم می‌آید. یعنی کلاً فرقی این دوتا برایم ندارند، بدتر و بد هر دو از یک جنس‌اند، تنها سطح‌شان با هم فرق می‌کند.

ولی از دیروز، جور دیگری فکر می‌کنم. من از این که اُمیدها و شادی‌های ریخته توی خیابان خاموش شود، ناراحت می‌شوم. حوصله‌ی این که این همه انرژی از شنبه عصبانی شود و تخریب کند و فحش بدهد را ندارم.قضیه خیلی مردمی‌تر از این حرف‌ها شده که تنها به سیاست مربوط باشد.این واکنش‌ها،طرفداری‌های جالب از میرحسین و کاریزمایی که به سرعت برای خودش پیدا کرده،مخالفت با دولت توی طبقات مختلف و به شکل‌های مختلف، حتی اگر جوگیرشده‌گی (!) هم باشد،قابل احترام و همراهی است.همبستگی‌ای که این روزها و شب‌ها بین آدم‌ها به وجود آمده،گیرم که یک شبه و هول‌هولکی باشد،نشان از خواسته‌ی پُررنگی دارد که "تغییر دولت" است.یعنی بد و بدتر را هم نمی‌فهمد،تنها می‌خواهد این وضعیت را عوض کند. نتیجه‌ی این خواستن هم هرچه که باشد،برنده‌ی اصلی‌اش حکومت است.قدرتی که با مشارکت مردم،حتی از نظر تبلیغاتی،برای حکومت دارد،قابل انکار نیست.این وسط می‌ماند مردُم که از نتیجه‌ی این همراهی‌شان با جمهوری اسلامی،راضی باشند یا نه.شلوغی‌های این شب‌ها هم ثابت می‌کند که هیاهو را بلدند و هرچه به فضای این اتفاقات نزدیک‌تر باشد،احتمال بیشتری دارد که در صورت پیروزشدنِ دوباره‌ی دولت فعلی،واکنش‌های ناآرام نشان بدهند،اغتشاش کنند،شهر را به هم بریزند و در کل امنیت اجتماعی و روانی همه‌مان چند وقتی دگرگون می‌شود.

از طرفی،میرحسین انتخاب من نیست.به نظرم خیلی آسیب‌پذیرتر و شکننده‌تر از این حرف‌هاست که بتواند به وعده‌های نداده،ولی باور شده‌اش،توی این سیستم حکومتی عمل کند؛ اتفاقاً بر عکس چهره‌ای که تبلیغات ازش ساخته،خیلی هم محافظه‌کار-عملکردش در مقام نخست‌وزیری اجازه نمی‌دهد ترسو خطابش کنیم-است.در کل هم نظر یا پیش‌فرض خاصی در مورد هیچ‌چیز ندارد.متاسفانه به عنوان کسی که سابقه‌ی فعالیت سیاسی دارد،این انزوای چندین ساله، مسئولیت‌پذیری‌اش را زیر سوال می‌برد.اصلاح فرهنگی هم-حتی-توان اجرایی فرهنگی در مقام قدرت می‌خواهد؛داشتن نقاشی توی موزه،افتخار هنری هست ولی پشتوانه‌ی خوبی برای تغییر حوزه‌های فرهنگی نیست.

خُب.من از سروصدا و خشونت می‌ترسم.از این که زیر پنجره‌ی خانه‌هامان عربده بکشند و نفهمم که این‌ها چی را می‌فهمند و به چی-دقیقاً-اعتقاد دارند،بیشتر می‌ترسم.از این که آدم‌های خوشحال این شب‌ها،همین‌جوری که یک دفعه خوشحال شده‌اند،یک دفعه هم عصبانی شوند،استرس می‌گیرم.همین‌ها مجبورم می‌کند جمعه به سردسته‌ی این موج رأی بدهم.اصلاً هم معنی‌اش این نیست که غر نزنم و منتی سر باعث و بانی‌اش –که همین جیغ جیغوهای جوگیر- هستند،نگذارم.

هواداران واقعی،حزبی و ایدئولوژیک میرحسین نتوانستند برای انتخابش قانعم کنند.من با ترس از هوادران الکی‌اش،پس‌فردا به میرحسین رأی می‌دهم و تمام تلاشم را می‌کنم که آدم‌های بیشتری را بترسانم و پای صندوق بکشانم،هرچند با غرولُند.

 

+ نوشته شده توسط . در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 15:35 |