تبليغاتX
.
"شعر زن در ایران،از آغاز تا امروز،همراه با تحولات فراوان و در هر دوره از حیات تاریخی خود،به مقتضای دگرگونی شرایط سیاسی،اجتماعی و فرهنگی،تابع زیبایی شناسی جدیدی بوده است."*

*شعر زن از آغاز تا امروز-پگاه احمدی-تابستان ۱۳۸۴-نشر چشمه.

 پگاه احمدی در کتاب "شعر زن از آغاز تا امروز" ،تفاوت های شعری زنان ایران را در دوره های مختلف،از نظر ویژگی های مرتبط با شرایط اجتماعی و سیاسی هر دوره، بررسی می کند.

از نظر بررسی زمانی،کتاب به چند قسمت تقسیم می شود:ادبیات پیش از مشروطه،که از نظر پگاه احمدی،به شدت سطحی نگر ،منفعل،محدود و مقلد است؛ادبیات پس از مشروطه که دوران بیداری زنان است؛یک مرتبه زمان شکسته می شود و تقسیم بندی ها مربوط به هر دهه می شود،ابتدا یک مقاله بلند و بعد شعرهایی از شاعران زن دهه های مختلف.

گردآوری این کتاب از لحاظ اهمیت تاریخی،آن هم در ادبیاتی که بیشتر با مردها شناخته می شود، اتفاق خوبی است؛ولی پگاه احمدی از مظلوم نمایی تاریخی زنان ایرانی سوءاستفاده می کند،زبان نوشتاری مردانه را در مقابل زبان زنانه قرار می دهد،قضاوت های فردی اش را وارد کتاب می کند و در صورتی که مخالف نگاه جنسیت محور به جایگاه واقعی شاعر است،فقط به گروه خاصی از شاعران زن توجه می کند.(در واقع باز هم همان فضای انحصارطلب را تولید می کند.)

پ ن :در مورد فروغ ،به خاطر تاثیر پُر رنگی که بر شعر فارسی دارد،بیشتر از بقیه نوشته است؛نقشش را بر شاعران بعد از خودش انکار نمی کند،اما او را محکوم به نوشتن بر طبق خواست نهاد مذکر سرمایه دار می کند و بدتر از همه معتقد است فروغ در دنیای تاریک خودش و اروتیک فرورفته است!

+ نوشته شده توسط . در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 16:58 |
1-ریچارد براتیگان را به دلایل مختلفی دوست دارم.مهم تر از همه به خاطر بیت بودنش و لات بازی هایی که در همه ی زندگی و آثارش خیلی آشکار است.چند روز پیش مجموعه شعرش* را از دوستِ جانم هدیه گرفتم و...خُب؟

شعر عاشقانه

خیلی خوبه که

صبحا تنهای تنها

از خواب بیدار شی و

مجبور نباشی به یه عده بگی

که دوستشون داری،

در حالی که دیگه

دوستشون هم نداری.

*دری لولا شده به فراموشی،ریچاردبراتیگان،یگانه وصالی،تابستان ۸۶،نشر چشمه.

۲-سر کلاس استاد یثربی نشسته ام،به عنوان مهمان افتخاری!داشجوهایش کسل کننده هستند و احمق.یاد کلاس خودمان می افتم و تعجب می کنم، با این که زمان خیلی به سرعت گذشته ولی حس می کنم سال ها پیش سر این کلاس ها می نشسته ام...روی تکه کاغذی که جلویم است می نویسم...احساس می کنم کمی دیر است/دیگر نمی توانم هروقت خواستم در بیست سالگی متولد شوم/انگار فرصت برای حادثه از دست رفته است*...کلاس تمام می شود و پیغام هایم را چک می کنم...خبر تلخ است،خیلی تلخ.

*قیصر امین پور

 

۳- دوستان آب و فاضلابی همایش آب و رسانه برگزار می کنند...استغفرا...!

+ نوشته شده توسط . در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 14:30 |
از خیلی چیزها قرار بود بنویسم.از پوستر نمایشگاه پلیس، پوتین ملی!،امضاهای دسته جمعی،نامه های ۴ سال پیش که جایی پیدایشان کردم،پیتزا قیفی محصول جدید شیلا!...وخیلی چرندیات دیگر.اما هیچ کدام به اندازه ی این که بعد از مدت ها ۳-۴ روز اراک بودم و خیلی خوش گذشت، مهم نیست.باز همان دانشکده ی خودمان با همان اساتید خوب و بدش،باز هم مجتمع مسکونی سحر (که قرار است دیگر به دخترهای دانشجو واحدی اجاره ندهد!)،باز...باز...باز...همه جا و همه شخصیت ها برای من خاطره انگیزند.اگر یک بار دیگر هم قرار باشد به چهارسال پیش برگردم،دوباره اراک را انتخاب می کنم(گرچه آن موقع چنین تصوری از چهار سال بعدم نداشتم،اما الآن کاملاً راضی ام.)...در مورد اراک باید خیلی مفصل تر از این حرف ها نوشت ولی مطمئنم باید خیلی زمان بگذرد تا خاطره ای غلیظ شود...پررنگ شود و بچسبد به همه جای زندگی ات...یا در واقع می چسبد به همه جای زندگی کردنت...

پ ن :سرم بیهوده شلوغ است.دلم برای دوستانم خیلی تنگ شده است.دوستان خیلی خوب و زیادی دارم که همیشه دوست دارم ببینمشان اما همیشه هم بی معرفت و بدقولم.ولی باور کنید تقصیر من نیست...تقصیر اخلاق لامصبم است!

پیدا کردن فائزه یک اتفاق خیلی خیلی خوب بود.اصلاً فکر نمی کردم جایی به این تپلی در قلب من داشته باشد و یک دفعه خودش را نشان بدهد.

+ نوشته شده توسط . در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 19:47 |