تبليغاتX
.
مدرسه اسلامی هنر در قم،به طلاب علاقه مند آموزش فیلم سازی می دهد!

برای سال تحصیلی جدید،طلبه های علاقه مند به فیلم نامه نویسی و مستند سازی می توانند در مدرسه اسلامی هنر عضو شوند و آموزش ببینند.تازه امکانات و دستگاه های مورد نیاز را هم همین مدرسه در اختیارشان قرار می دهد.

خُب،تبلیغات اسلامی و رواج مفاهیم ارزشمند مذهبی،قالب های جدید می خواهد.نیمی از کتاب هایی که در ایران چاپ می شود مذهبی است،ولی کافی نیست.پس برادران همیشه در صحنه چه کار می کنند؟...پشت صحنه فعالیت می کنند!

پ ن :اگر به غیر از کتاب های مذهبی هیچ کتابی در ایران منتشر نشود ، تمام برنامه های تلویزیون هم مذهبی شود و همه ی فرهنگ سرا ها و آموزشگاه ها هم برای اسلام تبلیغ کنند،باز حضرات می گویند کم است.آن موقع فکر کنم وورک شاپ های سکس برگزار می کنند به روش اسلامی که ملت هیچ مدلی مذهب را از دست ندهند.

پ پ ن:من شنیدم اوایل دهه ی شصت،نادر ابراهیمی در حوزه علمیه قم آموزش داستان نویسی می داده است.یکی از محصولاتش هم ابراهیم حاتمی کیاست که آن موقع طلبه بوده.

اگر اساتید این مدرسه هنر اسلامی هم کسانی مثل نادر ابراهیمی باشند،اتفاق بدی هم نیست.ما که بخیل نیستیم،بروید به این طلاب قم فیلمسازی یاد بدهید،امکانات مجانی هم در اختیارشان بگذارید،آخرش یک فیلم شیشه ای می سازند؟

+ نوشته شده توسط . در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 و ساعت 14:5 |
کدهای قالب قبلی اشتباه از آب در آمده بود یا هر اتفاقی که برایش افتاده بود،پست های من را کامل نشان نمی داد.سعی کردم درستش کنم ولی فایده ای نداشت.

کامپیوترم هم مریض است و چندروزی از شرکت فقط می توانم به روز کنم.

به هر حال همان قالب  قبلی را می گذارم.خودم هم این صفحه ی ساده ی سفید را بیشتر می پسندم،بهانه ی بدی نشد!

پ ن :امروز حسابی سرمان شلوغ است.کارهای شخصی ام هم که به این دو روز تعطیلی خورده بود،مانده برای امروز ساعت ۶.(همه شان با هم!)یک مسافر عزیز را هم باید بدرقه کنم،امری؟فرمایشی؟

+ نوشته شده توسط . در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 15:6 |
 

مطلب سعید دهقان را در مورد هنری میلر از دست ندهید.البته به نظرم آقای دهقان با آوردن اضافاتی در لابه لای مقاله ی مفصل جورج اورول،که در ستایش میلر و ادبیات داستانی اش نوشته شده،جذابیت متن را کم رنگ تر کرده اند.(البته درون نهنگ یک نقد ادبی کامل است و مقاله ی آقای دهقان خیلی ژورنالی تر از آب در آمده و برای انتشار در یک ماهنامه ادبی مناسب تر است.)

پ ن:من از هنری میلر تنها دو کتاب خوانده ام:نکسوس و شیطان در بهشت.

اما فکر می کنم همان اولی برای این که مطمئن شوم میلر یک نویسنده ی فوق العاده است،کافی ست.

+ نوشته شده توسط . در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 11:12 |
۱-یک رییس جدید دارم که خیلی شبیه به ناصر ملک مطیعی است،مدل حرف زدن و رفتار کردنش هم من را به یاد مهدی پاشنه طلا می اندازد.دیروز که باران داشت خودش را غافلگیر می کرد(!) دوست های خوبم زنگ می زدند و ذوق زدگی شان را ابراز می کردند.آقای پاشنه طلا که متوجه شد،گفت:

"خانووم!عجب رفیق های عشقی ای داری!!"

پسر ناز و فری چشم قشنگشان هم ترجمه کردند:

"منظورشون اینه چه دوست های رمانتیکی دارین!"!!!

 

۲-از شانس خوب،من دیروز یک مانتوی سفید با شال قرمز و بنفش پوشیده بودم و این باران هم که به همه جا طراوت بخشیده بود!احساس گُل در چمن به من دست داده بود،بَد!

 

۳-دارم کتاب هنر سینما از رالف استیونسون را با ترجمه ی عالی پرویز دوائی می خوانم و لذت می برم.تمام که شد ، حتماً تکه هاییش را اینجا می گذارم.این کتاب شامل نه فصل است که خیلی دقیق به بررسی تکنیک های سینما و زبان سینماگر می پردازد.تِم دوست داشتنی اش هم این است که سینما را به عنوان هنر و سینماگر را هم به عنوان هنرمند،مثل یک نقاش یا موسیقی دان،در نظر می گیرد.

کتاب را انتشارات امیر کبیر منتشر کرده و از سال ۷۲ چند بار تجدید چاپ شده است.قیمت فعلی اش هم ۱۶۰۰ تومان است.

+ نوشته شده توسط . در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 14:9 |
یکی از ایده های تبلیغاتی نسبتاً جدید برندهای تجاری معروف این است که وقتی ازشان خرید می کنید شماره موبایل شما را می گیرند و آخر فصل ها در صورت حراج محصولشان شما را خبر می کنند ،یا روز زن و عید و غیره را تبریک می گویند.

حالا این قضیه به محصولات وطنی هم کشیده شده:چندوقت پیش از یکی از این فروشگاه های چرم مشهد خرید کردیم و خیلی طبیعی اکانتی برای ما باز کردند و شماره تلفن گرفتند.حالا گرفتار شدیم،هر روز دوتا اس ام اس برای ما می فرستند و تبلیغ کیف و کفش های بی ریختشان را می کنند.

یعنی داخل یک کمپانی به این عریض و طویلی،که توی بیشتر شهر های ایران شعبه دارند،کسی نیست بگوید خیلی وقت ها تبلیغ بیش از اندازه (تا مرز حال به هم زن!)تاثیر عکس دارد ؟

مشابه این مورد برای یکی از دوستانم هم که در کلاس های گاج ثبت نام کرده بود پیش آمد.فکر کنید هر روز شهرام حیدری و نوید نادری برایتان اس ام اس بزنند!

به نظرم تکرار بسیار زیاد آگهی های بازرگانی در تلویزیون هیچ ربطی به این موضوع ندارد.یعنی یک نفر اینجا دارد پولش را می گیرد و یک نفر هم آگهی سفارش می دهد.من هم این اجازه را دارم که کانال را عوض کنم.

ولی این که روی تلفن شخصی ام هر روز برای من تبلیغ محصولشان را ارسال کنند،ناشی از بی ادبی نسبت به مشتری است.

چیزی که ما هنوز حتی در پروژه های کلان تولیدی هم یاد نگرفته ایم،آداب تبلیغاتی است.یعنی چه طور با احترام به حریم و سلیقه مصرف کننده ،محصولمان را معرفی کنیم و سودش را هم ببریم.

 

پ ن :یکی دیگر از این کارهای مسخره،گذاشتن آگهی مایونز و پفک اول فیلم  هایی است که وارد شبکه های ویدیویی خانگی می شود.حالا اگر تبلیغ فیلم بود ، یک چیزی!

+ نوشته شده توسط . در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 11:11 |
proust"يكي از تاثيرهاي خواندن كتابي كه با چنين دقت وارد جزئيات اندك مي شود ،اين است كه وقتي كتاب را مي بنديم و زندگي عاديمان را از سر مي گيريم،ممكن است ما هم دقيقاً به اين جزئيات همان واكنشي را نشان بدهيم كه نويسنده اگر در كنار ما بود نشان مي داد.ذهن ما تبديل به راداري مي شود كه از نو تنظيم شده تا جزئياتي را كه در خودآگاه ما سيلان دارد،ضبط كند..."*

"آلن دو باتن" در كتاب "چگونه پروست مي تواند زندگي شما را دگرگون كند" از طرفي زندگي پروست را روايت مي كند و از طرف ديگر نقد ادبي بسيار دقيقي ،البته با طنازي، از بزرگترين اثر ادبي قرن بيستم "در جستجوي زمان از دست رفته" ارايه مي دهد.

آلن دو باتن گفته هاي مارسل پروست را درباره ادبيات در كتابش بازگو مي كند و با دقت خاصي تفسيرشان مي كند."چگونه پروست مي تواند..." نه فصل دارد كه به حدكافي در ستايش مارسل پروست ،و مهم تر از آن ادبيات، نوشته شده اند.

*از متن كتاب،چگونه پروست مي تواند زندگي شما را دگرگون كند،آلن دو باتن،گلي امامي،انتشارات نيلوفر،۱۳۸۳.

پ.ن:در واحد هاي درسي"ادبيات فرانسه"در دانشگاه ها،متاسفانه به پروست فقط در همان چند واحد تاريخ و تفسير ادبيات قرن ۲۰ پرداخته مي شود.در حالي كه به خاطر تاثير سبك پروست بر نويسنده هاي بعد از خودش بايد حداقل ۴ واحد را به معرفي و تفسير آثار مارسل پروست اختصاص بدهند.

+ نوشته شده توسط . در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 16:9 |
خواستم بنویسم،نه برای این که خوشت بیاید.بر عکس !برای این که وقتی خواندیش دلت بگیرد.پشت پلک هایت گرم شود،شاید دستت هم کمی بلرزد.می خواستم چیزی بنویسم که فاجعه را برایت ترسیم کنم،بترسی.بعد اشک باشدو...شاید هم سیگار.می خواستم چیزی بنویسم که شوکه شوی و ندانی الآن این بغض لعنتی را کجا خالی کنی...مرا که می شناسی.اهل تلافی ام.با من بد کردی رفیق...نگفتی حالا این بغض لعنتی را کجا بریزم؟

من اهل تلافی ام و برای همین است که با تو که هستم فقط رفاقت می کنم...

+ نوشته شده توسط . در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 15:15 |