چندین سال ماه مهر برای من همراه با تغییر و تحول بود.بوی ماه مهر مساوی بود با بوی کتونی،کوله پشتی...اصلاً هوا بوی قمقمه می داد...بعدش هم که جزوه بود و کتاب و دوستان و...بعدش هم اراک و سیروسفر و خورش یخ زده و...خیلی چیزهای دیگه...اما امسال چی؟بوی هیچی می ده!البته از اواسط مهر کلاس های ادبیات و تئاتر فرانسه مون شروع می شه ولی حسش نیست،به هیچ وجه!حتی اگر یونسکو بیاد تئاتر فرانسه رو تیکه پاره کنه!اصلاً کارشناسی ارشد چی هست؟!شما ایرونی ها چی بهش می گین؟!
۲-اندر ستایش پاییز یکی هم این که من هر روز وارد دفتر که می شم کولر خودم رو خاموش می کنم که صدای کلاغ ها رو بشنوم و رییسمون هم که انگار تیک داره و می ترسه من گرمازده بشم میاد گیر می ده که کولرت رو روشن کن.یه جوری هم می گه که من فکر می کنم این یک دستور است!!
۳-سیصد کیلومتر پاشدی رفتی که چی؟
۴-شعر مهری محبی رو اینجابخوونید:
...عصر روزی خزان نشسته...درختان هنوز برگ به دوشند...
۵-...دیدم که پوست تنم از انبساط عشق ترک می خورد...(فروغ)
